
دو دختر مخالف 💙💜
از بهار جون ممنون که کاور رو ساخته واقعا زیبا شده 😍
خب برو ادامه برای تشکر از بهار جون این پست رو لایک بکن ❤
☆彡彡 اسلای ミミ☆
امروز بعد از مدرسه قرار بود بریم جنگل با گروه برای مطالعه من خیلی خوش حال بودم چون قراره به مکانی برم که همیشه ارزوشو داشتم
├┬┴┬┴ مکالمه اسلای با فاکی ┬┴┬┴┤
💜 : سلام فاکی امروز خیلی هیجان دارم
❤ : سلام چرا
💜 : خب قراره بعد مدرسه بریم جنگل
❤ : من مطمعن نیستم که از اون جنگل خوشت بیاد
💜 : چرا من که عاشق جنگلم
❤ : خب اخه اون جنگل......
🤍 : خب بچه ها اماده بشید که اتوبوس مدرسه دم در منتظره سریع برین
🖤 : چشم خانم معلم
🤍 : عجله کنید
سوار ماشین شدیم تا بریم جنگل وقتی اتوبوس ایستاد دیدم یه جنگل سرسبز خیلی زیبا با بوته های رنگی و درختای رنگی خیلی عالی بود نمیدونم چرا فاکی گفت من از اون جنگلی که قراره بریم خوشم نمیاد چون واقعا زیبا بود و چشم گیر
🤍 : خیلی خب بچه ها پیاده شید
همگی پیاده شدیم ولی خانم معلم به سمت اون جنگل سرسبز نرفت و راه رو به مقابل اون جنگل چرخوند ایی اون جنگل خیلی تاریک بود خیلی ترسناک بود بدنم میلرزید از ترس انتظار این جنگل تاریک وحشتناک رو نداشتم حالا فهمیدم چرا فاکی گفت که خوشم نمیاد
☆彡彡 شوگی ミミ☆
هه امروز به مامانم گفتم میرم به سمت جنگل نفرین شده یا همون جنگل نِرمون که وحشتناک ترین جنگل توی کره ی زمینه اونم گفت باشه فقط مواظب باشم و شدو رو با خودم ببرم که اگه چیزی بهم حمله کرد مراقبم باشه
وقتی به جنگل رسیدم واییی خیلی جذاب بود اونجوری که عکسشو دیده بودم نبود خیلی وحشتناک تر از اون چیزی که دیده بودم هست داشتم به جغد ها و خفاش ها که داشتن فضا رو جذاب میکردن نگاه میکردم که یهو جیغ یه نفر منو از نگاه کردن به اون ها منصرف کرد اصلا خوشم نمیومد به کسی کمک کنم ولی مجبورا نه بهش کمک کردم
☆彡彡 اسلای ミミ☆
با ترس و وحشت که پاهام داشت میلرزید وارد جنگل شدم پشت گروه راه میرفتم که یهو پام سر خرد و افتادم توی چاه و بیهوش شدم وقتی به خودم اومدم دیدم چند تا عنکبوت بزرگ اندازه ی یه خرگوش بزرگ بودن به طرفم میومدن همه گروه رو صدا میزدم که فک کنم گمشون کرده بودم اخر سر هم یه جیغ بلند کشیدم و فریاد میزدم 😫 که کمکم کنید
💜 : کمکم کنیددددددددددد لطفااااااااااا 😫 « جیغ »
داشتم همون طور جیغ میزدم که عنکبوت ها درست کنارم بودن که یهو از ترس از حال رفتم
☆彡彡 شوگی ミミ☆
یه دختره رو توی چاه پیدا کردم که از حال رفته بود زیاد اهل کمک نبودم ولی دختر کیوت و خوبی به نظر میرسید از توی چاه درش اوردم اطراف رو گشتم که یه اتوبوس مدرسه پیدا کردم شاید از مدرسه به اینجا اومده بود به هر حال اونو جلوی اوتوبوس گذاشتم یه نامه هم نوشتم که :
💙 : سلام من شوگی هستم این دختر رو توی چاه پیدا کردم زخمی شده و از حال رفته بود فک کردم شاید از مدرسه اومده برای همین جلوی اوتوبوس گذاشتمش اگه هم از مدرسه نیومده ببرینش پیش دکتر
نمیدونم چرا توی نامه مثل ادم خوبا نوشتم به هر حال به من هیچ ربطی نداره
تموم شد بای انتظار حمایت بیشتری دارم
شرط این پست 💙
سه تا لایک و دو کامنت 💙
بای
3093 کاراکتر شد