تصویر هدر بخش پست‌ها

🪄 همه چی کده 🪄

توی این وبلاگ همه چی اپ میشه پس برو حالشو ببر کپی نکنین ❗

💎 لیدی و راون 💎 p۷

💎 لیدی و راون 💎 p۷

| ✦💜 Sana 💜✦

بچه ها از دستتون ناراحتم چون اصلا حمایت نمیکنید چالش پارت قبل رو جواب ندادین 

ولی به مناسبت نویسنده جدید رمانو ادامه میدم باید از خداتون باشه که دارم پارت بعد رو میدم 😠 

پس برو سمت رمان 

راون : 

لیدی رو بردم بیمارستان و به دکتر گفتم 

ر : دکتر این علایم طبیعی هست یا بیاد بستری بشه 

د : نه این علایم طبیعیه هر کسی سرش زخمی شد حالش اینجوری میشه 

ر : ممنون دکتر 

            - وقتی رسیدن خانه....... - 

لیدی : ( داره به هوش میاد ) مممنن ککججاامم

ر : اروم باش لیدی حالت خوب نیست باید استراحت کنی 

لیدی : ووللیی

ر : باید استراحت کنی تا خوب بشی به خودت هم فشار نیار 

ل : بباششه

ر : ( پتو را میکشد رویش ) اروم بخواب 

ل : 🥱😴💤💤 

ر : ( از پله ها پایین میره ) خاله حال لیدی تا چند روز خوب میشه تا اون موقع باید استراحت کنه 

خ : باشه راستی ازت ممنونم که از دخترم مراقبت میکنی 

ر : خاله کار خاصی نکردم اگه کاری داشتین بهم بگین من میرم خداحافظ

خ : باشه حتما بهت خبر میدم خداحافظ 

             - بعد از رسیدن به خونه........ - 

راون : 

باید الان بشینم و تکالیف رو بنویسم داشتم تکالیف رو انجام میدادم ولی اصلا حواسم یه جا دیگه بود نگران لیدی بودم که یهو مادرم اومد تو 

( اسم مامان راون امیلی هست پس تو حرف زدن ام مینویسم ) 

ام : سلام به پسر خوشتیپ خودم امروز مدرسه خوش گذشت 

ر : سلام مامان اره خوش گذشت 

ام : حالت خوبه انگار نگرانی 

ر : اره خوبم 

ام : راستشو بگو من تو رو میشناسم 

ر : راستش..... ( و شروع کرد به تعریف کردن اتفاقات )

 ام : درکت میکنم ( و از اتاق بیرون رفت ) 

                   - چند روز بعد......... - 

لیدی : 

امروز دیگه حالم کاملا خوب شده بود و وقتش بود که برم مدرسه پس سریع کیفمو جمع کردم و به سمت مدرسه راه افتادم وارد مدرسه شدم که ایلا بدو بدو اومد پیشم و گفت 

ا : سلام لیدی حالت چطوره خوب شدی که اومدی 

ل : سلام ایلا اره خوب شدم 

ک : سلام چطوری لیدی 

ل : ها تو اینجا چیکار میکنی 😠 

ک : وا مگه من چیکار کردم فقط اومدم حالتو بپرسم 

ل : لازم نکرده تو حالمو بپرسی 😠 ( و با عصبانیت رفت ) 

ا : ببخشید کاگا نمیدونم لیدی چش شده لیدی تو چت شده کاگا اومده بود تا حالتو بپرسه 

ل : همش به خاطر اونه که این بلا چند روز پیش واسم اومد 

ا : مگه اون چیکار کرد 

ل : انگار تو یادت نیست که روز اول مدرسه چه اتفاقی واسم افتاد 

________________________________________________________________

فلش بک به اون زمان → 

الان دیگه باید اماده بشم تا برم جشن باید ورودم همرو حیرون کنه باید لباسم خوشگل باشه و شیک همممم ببینم اون لباسو دارم یا نه بعد از کلی گشتن بالاخره پیدات کردم برم بپوشم هاها وای خدا چه زیبا شدم و جذاب حالا یه میکاپ ساده اینم از این حالا باید برم 

تو جشن برق ها رفت و من درو باز کردم همه نگاها به سمت من رفت از پشتم نور اومد و چون کسی منو ندید داشتم میومدم تو که........... 

خب تموم شد امید وارم خوشتون بیاد بایی و بهار جون اومدنت رو به وبلاگ خوش امد میگم 

بچه ها راستی اینم عکس لباس لیدی ☟ 

خوشگله نه لایکارم به 4 برسونید خدایی خیلی کمه دیگه این یکیو بزنید